معارف اسلامی
(١)
آفرينش - شهبازی عصمت
١ ص
(٢)
ساقيا -
٢ ص
(٣)
چگونه منکرت باشم؟ - احمدی دوستدار ساناز
٣ ص
(٤)
دانشگاه و تربيت نخبگان در ايران - خالقی محمدهادی
٤ ص
(٥)
جانِجان - امین پور قیصر
٥ ص
(٦)
گفتوگو با حجتالاسلام والمسلمين دکتر جواد اژهاي - عابدی حمید
٦ ص
(٧)
هميشه فاجعهاي هست پشت هر بوسه - رحیمی مهدی
٧ ص
(٨)
ياکريمتر - حضرتی علیرضا
٨ ص
(٩)
از عبايت - شیری علی اصغر
٩ ص
(١٠)
پيغام سبز - سالاروند فاطمه
١٠ ص
(١١)
گزارشي کوتاه از ششمين همايش ملي نخبگان کشور- مهر 1391 - جمالی فرد حسین
١١ ص
(١٢)
دانشجو بايد آرمانگرا باشد - عابدی حمید
١٢ ص
(١٣)
مهريه؛ بايدها و نبايدها! - هاشمی
١٣ ص
(١٤)
روانشناسي خودماني-1 - ربانی هادی
١٤ ص
(١٥)
ياد ايام - ندیری رقیه
١٥ ص
(١٦)
اذن جنگ خواستن حضرت علياکبر از سيدالشهدا - داعی آرانی ملامحسن
١٦ ص
(١٧)
گزارشي کوتاه از ششمين نمايشگاه بينالمللي رسانههاي ديجيتال - جمالی فرد حسین
١٧ ص
(١٨)
من تصميم ميگيرم - جوادی سیده زهره
١٨ ص
(١٩)
جنبش دانشجويي در گذرگاه تاريخ - عابدی الهام
١٩ ص
(٢٠)
چند کلمه با شما - فریبرز سهیلا
٢٠ ص
(٢١)
زن بودن در پنج پرده! - اشتیاقی محسن
٢١ ص
(٢٢)
بابارکنالدين - رحیمی ناهید
٢٢ ص
(٢٣)
نامهاي به خدا - فریبرز سهیلا
٢٣ ص
(٢٤)
اختر در گذر است! - مدقق سید احمد
٢٤ ص
(٢٥)
ده حالت سادهي بدني براي افزايش کارايي مغز* - قدوسی نفیسه
٢٥ ص
(٢٦)
جنبش دانشجويي؛ فرصتها و تهديدها - دویمی حمید
٢٦ ص
(٢٧)
پس کجاست؟ - رحیمی خدیجه
٢٧ ص
(٢٨)
يازيرام - حضرتی علیرضا
٢٨ ص
(٢٩)
ده بند - بابایی محمد حسین
٢٩ ص
(٣٠)
عجب دنياي کوچکي دارد اين فيلم! - سحری محمدمهدی
٣٠ ص
(٣١)
پارک پلاس - فریبرز سهیلا
٣١ ص
(٣٢)
پرسههاي يک نگاه - مؤمنی سمیه
٣٢ ص
(٣٣)
جنبش دانشجويي - رمضانی قاسم
٣٣ ص
(٣٤)
اتاقي براي خودم - ابراهیم پور زهرا
٣٤ ص
(٣٥)
سلامت - زمانی هاجر
٣٥ ص
(٣٦)
چرخنامه(2) سفر به روستاهاي غرب ايران - عابدینی عدالت
٣٦ ص
(٣٧)
در سايهي تختهسنگ - ذاکری محمد مهدی
٣٧ ص
(٣٨)
مسجدجامع چيرامان - شهبازی عصمت
٣٨ ص
(٣٩)
فهرست مهيار -
٣٩ ص
(٤٠)
پيام ماه -
٤٠ ص
(٤١)
روي جلد -
٤١ ص
(٤٢)
پروندهي ويژه
٤٢ ص

معارف اسلامی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٢ - دانشجو بايد آرمانگرا باشد - عابدی حمید

دانشجو بايد آرمان‌گرا باشد
عابدی حمید


گفت‌وگو با دکتر اشکان شباک
]دکتر اشکان شباک، متولد ١٣٥٦ اهواز و بزرگ‌شده‌ي اصفهان است. وي که از ابتداي ورود به دانشگاه اصفهان، حضور در تشکل‌هاي دانشجويي را تجربه کرده است، چندي است که دکتراي خود را در رشته‌ي آمار کاربردي از دانشگاه پوترا UPM مالزي اخذ و به کشور بازگشته است و در حال حاضر به‌عنوان عضو هيأت‌علمي پژوهشکده‌ي آمار مشغول به فعاليت است.
بر عهده داشتن مسئوليت دبيري اوّلين دوره‌ي اتحاديه‌ي انجمن‌هاي اسلامي دانشجويان ايراني شرق آسيا، بهانه‌اي شد تا گفت‌و‌گويي در خصوص جاي‌گاه و عمل‌کرد تشکل‌هاي دانشجويي با ايشان داشته باشيم که متن اين گفت‌و‌گو را در ادامه مي‌خوانيد.[
- دانشجو کسي است که براي کسب مهارت، تخصص و دانش حرفه‌اي در زمينه‌ي خاصي وارد دانشگاه مي‌شود. لطفاً به‌عنوان اوّلين پرسش، بفرماييد اصولاً چه لزومي دارد که دانشجويان در محيط دانشگاه خود را درگير فعاليت‌هاي ديگري غير از تحصيل کنند؟
دانشجو به‌عنوان کسي که در يک فضاي کسب علم و معرفت قدم برمي‌دارد، طبعاً ذهن پوياتري نسبت به بقيه‌ي اقشار جامعه دارد؛ چنان پويايي و روان‌بودني که حتي ممکن است همان دانشجو پس از فارغ‌التحصيلي و به دليل مشغله‌هاي فراوان، کم‌تر داشته باشد. اين ويژگي را اگر به جوان بودن سن بيش‌تر اهالي اين قشر اضافه کنيم، مي‌بينيم که يک حالت آرمان‌گرايي و جنب‌و‌جوش خاصي در ميان آن‌ها به وجود مي‌آورد. اين مقتضيات، خود‌به‌خود باعث مي‌شود کسي که وارد فضاي دانشگاه مي‌شود، يک حالت پويا داشته باشد و بخواهد در همه‌ي زمينه‌ها سر در بياورد. مقام معظم رهبري هم هميشه در صحبت‌هايي که با دانشجويان داشته‌اند، به اين نکته اشاره کرده‌اند که دانشجو بايد ايده‌آل‌گرا و آرمان‌گرا باشد و تأکيد کرده‌اند که اين آرمان‌گرايي خصلت دانشجويي است.
از سوي ديگر، در فضاي عمومي جامعه، دانشجوي موفق، کسي به حساب مي‌آيد که ضمن پرداختن به رسالت اصلي خودش‌- که تحصيل است‌- در زمينه‌هاي مختلف سياسي، فرهنگي، اجتماعي و... هم فعاليت داشته باشد. شما اگر به اين سخن امام‌(ره) که مي‌فرمايند«دانشگاه بايد کارخانه‌ي آدم‌سازي باشد» توجه کنيد، دقيقاً همين مفهوم را برداشت مي‌کنيد که دانشجوي واقعي کسي نيست که فقط به عنوان يک عالم در رشته‌ي تخصصي خودش از دانشگاه خارج شود، بلکه بايد در همه‌ي زمينه‌ها کار کرده باشد.
اصولاً دانشجويان در صورتي پس از فارغ‌التحصيلي براي جامعه بيش‌تر مثمر ثمر خواهند بود که اين ابعادي که به آن‌ها اشاره شد، در آن‌ها رشد پيدا کرده باشد و اين امر در عمل، زماني اتفاق خواهد افتاد که افراد در دوران دانشجويي به صورت آزمون و خطا اين موارد را تجربه و در خصوص آن‌ها کسب مهارت کرده باشند. وقتي کسي در دوره‌ي دانشجويي، شمّ سياسي خودش را تقويت کرده باشد، به راحتي اغفال نمي‌شود و به اصطلاح خودماني‌تر به آساني گول نمي‌خورد. شما در نظر بگيريد وقتي کسي به عنوان مثال با مدرک دکترا از دانشگاه فارغ‌التحصيل شد و يک مسئوليت مهمي هم گرفت، ديگر وقت آزمون و خطا کردن در حوزه‌هاي مختلف را نخواهد داشت. اما اگر همين فرد در دوران دانشجويي خود در حوزه‌هاي مختلف فعاليت کرده باشد، با بسياري از ريزه‌کاري‌هاي آن حوزه‌ها آشنا شده است و به پشتوانه‌ي تجربه‌اي که کسب کرده‌ است، پس از فارغ‌التحصيلي و قبول مسئوليت، آفت‌هاي کم‌تري متوجه فعاليت‌هاي او خواهد بود.
با اين توصيفات نبايد ورود و فعاليت دانشجويان در تشکل‌هاي دانشجويي را امري غيرعادي قلمداد کنيم و اگر با اين نگاه به دانشجو نظر کنيم، قطعاً نه تنها فعاليت‌هاي دانشجويي در قالب تشکل‌ها را امري مذموم و غيرضروري نمي‌دانيم، بلکه شکل‌گيري و توسعه‌ي جريان‌ها و جنبش‌هاي دانشجويي را يکي از امور عادي و حتي لازم در فضاي دانشجويي قلمداد خواهيم کرد. البته اين را هم نبايد ناديده گرفت که اين جنبش‌ها و جريان‌هاي دانشجويي هر چند در موارد بسياري مؤثر و کارساز هستند، در عين حال مثل هر پديده‌ي اجتماعي ديگري، آفت‌ها و تهديدهايي هم در کنارشان وجود دارد.
- اين گونه تهديدها چيست و بيش‌تر از کجا نشئت مي‌گيرد؟
بالأخره هميشه در طول تاريخ جنبش دانشجويي و به دليل پاک بودن احساسات دانشجويان، کساني‌- اغلب خارج از فضاي دانشجويي‌- بوده‌اند که سعي کرده‌اند در اين فضا تأثير بگذارند و از آن سوء‌استفاده کنند. به همين خاطر شما توجه کنيد که هشدارهايي که هم مرحوم امام و هم مقام معظم رهبري در ديدارها يا پيام‌هاي دانشجويي‌شان مطرح کرده‌اند، به اين نکته اشاره دارند که فضاي جنبش‌ها و جريان‌هاي دانشجويي به شرطي که از دل دانشگاه برخاسته باشد، هيچ مشکلي ندارد، حتي اگر نسبت به سيستم حکومتي هم منتقد باشد. مقام معظم رهبري بارها در رهنمودهاي‌شان بيان کرده‌اند که دانشجو بايد سياسي باشد، اما نه اين‌که سياست‌زده و بازيچه‌ي دست سياستمداران شود. البته در عين حال بايد اولويت اصلي خودش را‌- که کسب دانش است‌- هيچ وقت فراموش نکند.
بنابراين، در بحث جنبش دانشجويي بايد به اين نکته توجه شود که دانشجو در وهله‌ي نخست تکاپو داشته باشد و بعد اين‌که مستقل باشد و از نهاد خود دانشگاه برآمده باشد، ضمن اين‌که ايده‌آل به مواضع نگاه کند و آرمان‌گرايي خود را هم از دست ندهد.
- هنگامي که بحث از جنبش دانشجويي به ميان مي‌آيد، شايد ناخودآگاه حرکت‌هاي خياباني هم‌راه با هياهوي زياد به ذهن‌ متبادر مي‌شود. اصولاً اين گونه بيان احساسات و خواسته‌ها با جنبش دانشجويي، چه رابطه‌اي دارد؟
اين که بگوييم دانشجويان به بهانه‌ي عضويت در تشکل‌هاي دانشجويي و انجام فعاليت دانشجويي، وظيفه دارند در برابر هر جرياني که به نظرشان درست نمي‌آيد، به خيابان بريزند و شورش به پا کنند، درست نيست و به نوعي سوء‌استفاده کردن از فضاي دانشجويي به شمار مي‌آيد.
هنگامي که از فضاي دانشجويي صحبت مي‌کنيم، به اين معناست که دانشجويان بايد در همان فضاهاي دانشگاهي فعاليت‌ها و مطالبات خود را پي‌گيري کنند که نمونه‌ي آن هم همين راه‌اندازي کرسي‌هاي آزاد‌انديشي است. اصولاً انجمن‌ها و تشکل‌هاي دانشجويي بايد به همين منظور ساخته شوند که يک فضاي بي‌طرفي را براي دانشجويان فراهم آورد که بتوانند به اظهار نظر و نقد صحبت‌هاي يک‌ديگر بپردازند و به قول معروف آن‌قدر بر سر و کله‌ي هم بزنند تا شيوه‌ي درست نقد کردن و تعامل سازنده را ياد بگيرند تا هنگامي که به بيرون از دانشگاه آمدند، براي جامعه سودمند بوده و از تنش‌سازي‌هاي بيهوده پرهيز کنند.
بنابراين، اگر دانشجويان ياد بگيرند که در محيط دانشگاه با هم بحث کنند و مطالبات خود را به صورت منطقي مطرح و از آن‌ها دفاع کنند، ديگر شاهد بي‌نظمي و اغتشاشاتي که بعضاً در بيرون از دانشگاه و به نام جنبش دانشجويي رخ مي‌دهد، نخواهيم بود.
در خصوص مسايل سياسي هم دانشجو بايد ياد بگيرد که درخواست‌ها و انتقاداتش را در همان فضاي دانشگاه مطرح کند و حتي در صورت نياز ساختار و عمل‌کرد حکومت را هم مورد نقد قرار دهد، اما به شرطي که تحت تأثير و نفوذ جريان‌هاي خارج قرار نگيرد؛ چون اصولاً بنده اعتقاد دارم که نيت دانشجويان پاک است و اگر بحثي را مطرح مي‌کنند، از روي دلسوزي، منطق و خيرخواهي است و دنبال غرض‌ورزي نيستند، اما وقتي که از خارج از محيط دانشگاه به او تلقين مي‌شود، منجر به غرض‌ورزي مي‌شود؛ لذا بايد سعي شود که جريان‌هاي دانشجويي به بيرون از دانشگاه کشيده نشود و خداي نکرده به آشوب تبديل نشود؛ چرا که اصولاً اين گونه حرکت‌ها نه تنها راه به جايي نخواهند برد، بلکه مورد سوء‌استفاده‌ي ديگران هم واقع خواهد شد و دانشجويان را از هدف اصلي‌مان دور خواهند کرد.
بنابراين، وقتي از جنبش دانشجويي صحبت به ميان مي‌آيد، نبايد به ذهن‌مان متبادر شود که يک عده دانشجو به خيابان بريزند و اقدام به شورش و بي‌نظمي در سطح اجتماع کنند؛ چرا که اين گونه حرکت‌ها اصولاً از شأن دانشجويي هم خارج است و موجب طمع دشمنان خواهد شد.
ما در برهه‌هايي از تاريخ جنبش‌هاي دانشجويي در کشورمان، مشکلاتي داشته‌ايم که متأسفانه به دليل مورد سوء‌استفاده قرار گرفتن بعضي از جنبش‌هاي دانشجويي، اتفاق‌هاي ناگواري براي آن‌ها افتاده است؛ و اگر توجه کنيد، مي‌بينيد بعد از آن اتفاق‌ها، خود جنبش بوده است که تحت تأثير قرار گرفته است؛ به طوري که يا حرکت آن کند شده و يا اصلاً راکد شده است. اين بحث بر اثر همان اشتباهي است که عرض کردم؛ نبايد جنبش دانشجويي را به فضايي خارج از فضاي معنوي دانشگاه کشانيد.
- يعني شما معتقديد که دانشجو نبايد از حکومت انتقاد کند؟
اين که ما بگوييم دانشجويان نبايد انتقاد بکنند، حرف درستي نيست، بلکه اين وظيفه‌ي ماست که در دانشگاه‌هاي‌مان فضاي نقد ايجاد کنيم. وقتي مقام معظم رهبري، خودشان به دانشجويان مي‌گويند که نظر من را نقد کنيد و صراحتاً اعلام مي‌کنند که نقد کردن نظريات کارشناسي ايشان به هيچ وجه به منزله‌ي مخالفت با اصل ولايت فقيه نيست، اين يک دستورالعمل روشني است که به همه‌ي مسئولان جامعه ارايه مي‌دهند؛ چون ما در مملکت خودمان بالاتر از ايشان که نداريم و نقد نظر ايشان، هم مي‌تواند به منزله‌ي يک بحث حکومتي و هم يک بحث ايدئولوژيک به شمار ‌آيد؛ بنابراين، چون که صد آمد نود هم پيش ماست و ديگر مقامات اجرايي و حکومتي نبايد نگران نقد عمل‌کرد خودشان باشند.
من مي‌خواهم اين را بگويم که واقعاً در عمل هم اين‌طور نيست. من خودم شخصاً در زمان سه رييس‌جمهور اخير کشورمان فعاليت دانشجويي داشته‌ام و هيچ وقت اين احساس را نداشته‌ام که مسئولين بالاي اجرايي کشور، از اين نقدها نگران و ناراحت بوده‌ باشند. بعضاً ممکن بوده است که بعضي از مقامات مياني نگراني‌ها و سليقه‌هاي شخصي خودشان را نشان داده باشند؛ ولي مجموعه‌ي کلي مسئولين نظام، همواره از نقدهاي دانشجويي استقبال کرده‌اند.
اين نکته را هم بگويم که خود جنبش دانشجويي هم بايد سعي کند يک شرايطي را براي خودش تعريف، تبيين و در عين حال نهادينه کند که فضاي نقد را در نظر مسئولين کشور به يک فضاي نقد سازنده تبديل کند؛ يعني در عين حال، ما هم که مي‌خواهيم نقاد باشيم، بايد سعي کنيم فرهنگ نقادي را ياد بگيريم. به هر حال هر چيزي چارچوب‌هاي خاص خودش را دارد. شما اگر توجه کنيد، مي‌بينيد که منتقد سينمايي يک مفهوم تعريف‌شده در سينماست و اين منتقدها يک اصول و چارچوب‌هاي خاصي را براي نقد کردن دارند؛ و اگر از اين اصول خارج شوند، به منزله‌ي اين است که از چارچوب حرفه‌اي خودشان خارج شده‌اند. ما هم به عنوان دانشجو بايد براي خودمان يک چارچوب حرفه‌اي تبيين کنيم و از آن چارچوب، به عنوان فرهنگ و اصول نقد حرفه‌اي دانشجويي دفاع کنيم. براي مثال يکي از ابعادي که بايد در نقد حرفه‌اي مد نظر قرار گيرد، موقعيت‌سنجي است. شايد براي شما هم پيش آمده باشد که در چارچوب کوچک خانواده‌ي خودمان هم ممکن است يک اتفاق‌هايي بيفتد که اعضاي خانواده در نهايت به اين نتيجه برسند که اين مطلب با اين‌که حق هم هست، اما فعلاً با توجه به شرايط موجود، ابراز کردن آن جايگاهي ندارد؛ اين يک امر طبيعي است که در جامعه‌ي دانشجويي هم مصداق پيدا مي‌کند و بعضي وقت‌ها‌- اگر ما بتوانيم آن چارچوب حرفه‌اي را تعريف کنيم‌- به اين نتيجه خواهيم رسيد که براي مثال با توجه به شرايط بحراني و خاص اقتصادي کنوني کشور، نبايد به عنوان يک تشکل دانشجويي، يک بحران جديد را اضافه کرد، در عين حالي که بر اصول و نقد خودمان هم پافشاري مي‌کنيم. در اين صورت است که دولت يا حاکميت هم درک خواهد کرد که با يک موجود حقوقي داراي درک متقابل مواجه است و در اين صورت اگر نقدي هم مطرح شود، مطمئناً بهتر و زودتر مورد توجه و رسيدگي قرار خواهد گرفت.
- شما هم فعاليت در فضاي تشکل‌هاي دانشجويي داخل کشور و هم خارج از کشور را درک کرده‌ايد. لطفاً بفرماييد تفاوت فعاليت در اين دو فضا را چگونه ديده‌ايد؟
خب، اين تشکل‌ها چون تمام‌شان دانشجويي هستند، قطعاً يک‌سري مشترکات و اصولي دارند و چارچوب‌هاي مشخصي براي هر دو وجود دارد. اما فعاليت در تشکل‌هاي دانشجويي در خارج از کشور، تفاوت‌هايي با داخل دارد. عموماً دانشجوها در خارج از کشور، مسايل و دغدغه‌هاي فرهنگي بيش‌تري نسبت به داخل دارند و شايد بهتر باشد بگوييم جنس دغدغه‌هاي فرهنگي آنان‌- به دليل دوري از وطن‌- با دانشجويان داخل متفاوت است؛ به گونه‌اي که معمولاً مسايل ملّي و مذهبي در آن جا برجسته مي‌شوند. براي نمونه عرض مي‌کنم که مسايل مذهبي مثل حضور در برنامه‌هاي ماه محرم، براي دانشجويان در خارج از کشور يک نقطه‌ي قوتي است که حتي کمک مي‌کند با گردهم‌آيي ايرانيان حس غربت کم‌تر احساس شود و يا مثلاً حضور در برنامه‌هاي ملي مانند نوروز کمک مي‌کند که اين حس پررنگ‌تر شود، ضمن اين‌که در محيط خارج از کشور، با توجه به فرهنگ کشور ميزبان و نيز حضور ديگر فرهنگ‌هاي بيگانه نياز به تقويت حس هويت ملي و مذهبي دانشجويان خارج از کشور بيش‌تر است و اين مسئله‌ي مهمي است که با حضور و کمک تشکل‌ها‌ي دانشجويي براي حفظ و تقويت هويت ملي و مذهبي کشور، نه تنها آسيب‌هاي ناشي از تهاجم فرهنگي کاسته خواهد شد بلکه دانشجويان ضمن شناخت و آشنايي بيش‌تر با فرهنگ غني ايراني- اسلامي کشورمان با اعتماد به نفس بيش‌تري به معرفي آداب و سنن باارزش ميهن کهن‌مان به ساير دانشجويان خارجي مي‌پردازند. اين کارکرد تشکل‌هاي دانشجويي در خارج خيلي مهم است.
- من بيش‌تر نظرم در مورد تفاوت عمل‌کرد تشکل‌هاي دانشجويي غيرايراني خارج از کشور با تشکل‌هاي دانشجويي ايراني در داخل ايران بود؟
در اين مورد، من تجربه‌ي کشور مالزي را دارم. جالب است که بدانيد در مالزي به هيچ وجه به تشکل‌هاي دانشجويي، اجازه‌ي کار بيش‌تر از فعاليت‌هاي صنفي دانشجويي در دانشگاه‌هاي دولتي داده نمي‌شود و اتفاقاً در اين زمينه بسيار هم حساس هستند. مثلاً تا حدي با فعاليت سياسي تشکل‌هاي دانشجويي در محيط دانشگاه مخالف هستند که حتي گاه با شدت از فعاليت دانشجوياني که فعاليت‌هاي سياسي مي‌کنند جلوگيري مي‌کنند، ضمن اين‌که به فعاليت‌هاي علمي و صنفي هم خيلي محدود و کنترل‌شده اجازه‌ي فعاليت مي‌دهند.
اين در مقايسه با نحوه‌ي فعاليت تشکل‌هاي دانشجويي که در داخل ايران مي‌بينيم بسيار متفاوت است. اين‌که تشکل‌هاي دانشجويي در دانشگاه‌ها‌ي ايران (حداقل در يک برهه‌هايي) پويا فعاليت مي‌کردند، در آن کشورها اصلاً وجود ندارد.
در خصوص مسايل صنفي هم به اين صورت است که اگر احياناً دانشجويان انتقادي نسبت به سيستم اداره‌ي دانشگاه و مسايل صنفي دانشگاه داشته باشند، به نمايندگان‌شان در انجمن منتقل مي‌کنند و مسئولين دانشگاه هم به صورت منظم (مثلاً ابتداي هر فصل) با اين نمايندگان يک جلسه‌ي کلي ترتيب مي‌دهند و نظريات آن‌ها را دريافت مي‌کنند و انصافاً تا آن‌جا که من پيگير بودم، مي‌ديدم که موارد مطرح‌شده را به خوبي پي‌گيري مي‌کردند؛ به طوري که مي‌شد تغييرات را مشاهده کرد. اگر هم احياناً نظري را نمي‌پذيرفتند، دليل عدم پذيرش آن را هم به صورت واضح بيان مي‌کردند که به نظر من اين يک نکته‌ي مثبتي بود که مثلاً اگر فلان پيشنهاد را نپذيرفته‌ايم به اين دلايل بوده است و دانشجويان هم معمولاً دلايل‌شان را قبول مي‌کردند.
- به نظر شما تشکل‌هاي دانشجويان ايراني در خارج از کشور چه جايگاهي و نقشي مي‌توانند در تحولات کشور ايفا کنند؟
شما وقتي از بيرون به مسايل نگاه مي‌کنيد، مسايل را‌ طور ديگري مي‌بينيد که شايد کسي که در داخل کشور است، آن مسايل را آن گونه نتواند رصد کند. اصولاً براي اين‌که ما يک مديريت موفق در امور داشته باشيم، بايد ابعاد مختلف يک مسئله را هم از داخل و هم از خارج تحت نظر داشته باشيم؛ بنابراين، نظر و جاي‌گاه تشکل‌هاي خارج از کشور مي‌تواند مکمل فعاليت تشکل‌هاي دانشجويي خارج از کشور باشد و ابعاد تازه يا ناديده‌اي را مورد بررسي قرار دهد که چه بسا در تصميم‌گيري‌ها بسيار هم مهم باشد. به عنوان مثال در مورد اتفاق‌هاي سياسي اخير که در کشور افتاد، ما که در خارج از کشور بوديم، مي‌ديديم رسانه‌هاي خارج چگونه اين مسايل را پوشش مي‌دهند و واقعاً ما بدون اين‌که حتي با داخل ارتباط بگيريم، مي‌فهميديم که بعضي از اين مسايلي را که اين رسانه‌ها مطرح مي‌کنند، واقعاً بي‌ربط و به دور از واقعيت هستند.
نقش مهم ديگري که اين گونه تشکل‌ها در اين گونه مواقع بازي مي‌کنند اين است که بتوانند جلوي بازتاب‌هاي غلطي که منافع ملي کشور را مورد تهديد قرار مي‌دهند، بگيرند؛ حالا اين کار مي‌تواند از طريق نوشتن مقاله، صدور بيانيه، برگزاري جلسات سخنراني و... باشد.
اين نکته را هم بايد مورد توجه قرار داد که وقتي بحث از منافع ملي به ميان مي‌آيد (به‌ويژه در محيط‌هاي خارج از کشور)، ديگر بحث از اين جناح و آن جناح و اين مذهب و آن مذهب نيست؛ چرا که ما به عنوان يک ايراني وظيفه داريم از منافع ملي و همگاني کشور دفاع کنيم و واقعاً بعضي از وقت‌ها ما مي‌ديديم که اگر يک تشکل توان‌مندي در خارج از کشور باشد و بتواند خوب و پويا با آن محيط خارجي دانشجويي ارتباط برقرار کند، مي‌تواند نقش به‌سزايي در جلوگيري اين‌گونه تحريفات و خنثي‌سازي تبليغات نارواي دشمنان اين مرز و بوم داشته باشد.
- ضمن تشکر از فرصتي که در اختيار ما قرار داديد. در پايان اگر مطلب خاصي هست که فکر مي‌کنيد بايد گفته شود، بفرماييد!
به عنوان آخرين مطلب اين را بگويم که در کل، حضور يک جنبش دانشجويي پويا و فعال در هر کشوري يکي از شاخص‌هاي مهم سلامت آن اجتماع است. در صورتي که اين جنبش از چارچوبش خارج شود و تبديل به آشوب و شورش شود، نشانه‌ي بيماري آن اجتماع است، همان‌طور که در جهت مقابل هم اگر اين جنبش راکد شود و صدايي در دانشگاه‌ها نباشد، باز هم يک نشانه‌ي ديگر از بيماري آن جامعه است؛ بنابراين، جنبش دانشجويي سالم در يک جامعه‌ي نرمال، يک جنبش پويا و رو به کمال و توسعه و در عين حال منتقد است که اميدوارم هم دانشجويان و هم مسئولين با دقت به اين بحث توجه کنند و اميدوارم جنبش دانشجويي با بهره‌گيري از آموزه‌هاي ديني و اخلاقي، هر چه بيش‌تر به سوي ارتقاي فرهنگ والاي اسلامي و ايراني و اهداف مقدس انقلاب حرکت کند‌؛ انشاءالله.